عکس تسخیر زمان است و جاودانه ساختن آن .. همچون دیدنی ترین لحظه نادیدنی ناب هستی...
بوی زلف یار......
مگر نسیم سحر بوی زلف یار من است
که راحت دل رنجور و بی قرار من است
به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب بینم که در کنار من است
اگر هزار غم است از جفای او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار من است .....
ما را تاب نیست....
وان که در جان شفق نیلی به جز خون آب نیست نیست..
زندگی خوش تر بود در پرده وهم و خیال
صبح روشن را صفای ساقی مهتاب نیست.
گر تو را با ما تعلق نیست مارا تاب هست.!
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست نیست...
سر گشته.....
دلا تا کی اسیر یاد یاری ز هجر یار تا کی داد داری
بگوتاکی زشوق روی لیلی تو مجنون پریشان روزگاری
پریشانم پریشان روزگارم من آن سرگشته هجر نگارم
کنون عمریست باامیدوصلت درون سینه آسایش ندارم
زهجرت روز و شب فریاد دارم ز بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه خود هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفایی دمادم با دل من در جفایی
چرا آشفته کردی روزگارم عزیزم دارد این دل آرزویی.....